لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:59  توسط امير سامان
|
همين چند وقت پيش يكي بهم گفت :
تا حالا تو چه مسيري حركت مي كردي ؟
از اين راه نتيجه اي گرفتي ؟
اگه نگرفتي پس راهتو عوض كن
تا كي ميخاي از اين مسير بري ؟!
تو كه مي دوني هميشه به يه جواب ميرسي
_____________________________
ميخام فضاي وبمو عوض كنم
از چيزاي ديگه حرف بزنم
از رنگاي ديگه استفاده كنم
حرف ديگه اي بزنم
يه شروع تازه ......
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:43  توسط امير سامان
|
خداوندا چگونه ؟ چگونه میتوانم ؟....
چگونه می توانم به سرزمین های دور پا بگذارم درحالی که
در حالی که امیالم
همچو سدی عظیم
مرا دفع میکند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:57  توسط امير سامان
|
آسمان تنها
من و آسمان تنها و خانه تكراري
نه ، آسمان تنها نيست
همه اون رو نگاه ميكنند و آسمان آنها را
تنهاييم ديگر آشكار شد
اولين شب و دومين شب
و شبهاي ديگر ، تنهاييم ديگر آشكار شد
روياي دوستي و با تو بودن فقط رويا بود
تنهاييم ديگر آشكار شد ، تواني براي پنهان كردنش ندارم
تنها من ، من
مادر و پدر همه ي آنها كه برايتان نگفتم فقط رويا بودند
من و خانه ي تكراري
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:19  توسط امير سامان
|
اين چيزيكه وجود داره ، من
مذكر يا مونثي تنها
چه فرقي ميكنه . ها ؟
راستي من
موهامو كوتاه كردم ( یه پوس خند هم بهش اضافه کن)
گفتم شايد با اينكار زندگي جديدی شروع بشه
يه روزي بهم گفتي كه آدمي تو زندگيت بود كه ماهي يه بار باهاش حرف ميزدي
اون مثال ديگه قديمي شده
حالا ميتوني منو مثال بزني
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:46  توسط امير سامان
|
بهت ثابت شد ؟
وای خدا چه قدر تو این روزا باید دروغ بشنوم ! خسته شدم
حتی دکترام جدیدا زدن تو خط دروغ
دارم له میشم . می فهمی ؟
هي ميگن خوش بين باش ، اينجوري باش اونجوري باش
اين داستانهاي قديمي ديگه كنه شدن ، تو رو خدا يه كار ديگه بكن
يه دروغ ديگه بگو ......... خواهش میکنم

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:47  توسط امير سامان
|
داشتم زندگي ميكردم
كاري به كار بقيه هم نداشتم
ولي بلاخره از چيزي كه مي ترسيدم سرم اومد . همه بهم دروغ ميگن . اصلا تو از درد چي مي دوني ؟ از نابود شدن چي ميدوني ؟ اون كيسه اي كه اسمشو گذاشتي عشق داره حالمو بهم ميزنه .
وقتي داري دردي تحمل ميكني كسي باهات نيست ، بايد تنها با خودت بكشيش .
چرا ؟،چرا اون درد وارد جمع ما شد ؟ ما كه كاري به كار بقيه نداشتيم اصلا كاري به كار دنيا نداشتيم
............ خسته ام .داغون، كي اهيمت به حرفام ميده . حتي اگه نزديك مرگ هم باشي كسي نگات هم نمي كنه .
تورو خدا تو هم خسته شو. اين سفرو خيلي زود تموم كن.
به زندگي برگرد......برگرد

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:2  توسط امير سامان
|

و ..... منو ببخش
اين تن رو ببخش
اين امانت رو
________________________
راستي .......
مي دوني اين دوتا به چي نگاه ميكنن ؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:3  توسط امير سامان
|